فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

413

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

ذكر اسباب مرض حضرت اعلى خاقانى و ريختن گلبرگ جوانى « 1 » از شاخ زندگانى قلم را سر و برگ اين قصّه نيست * دل من شكيباى « 2 » اين غصّه نيست مغنّى سرودى بگو سوزناك * كه از ديده رودى فشانم به خاك مرا روز از سوز دل تاب نيست * مرا شب زمانى ز غم خواب نيست مرا در جگر آتشين شعله‌اىست * كزو كوه آتش كمين شعله‌اىست زند شعله از چاك سينه علم * بسوزد كتاب و دوات و قلم پس اين داستان را بيان چون كنم * غم از دل نيارم كه بيرون « 3 » كنم هر « 4 » چند تأكيد اين حكايت آتش افروز و تجديد اين روايت غم اندوز است ، فامّا در تذكار آن رجا واثق است كه دل از بىوفايى زمان آگاه شود و در تكرار آن اميد « 5 » موجود كه غافلى از تغيّرات زمان انتباه يابد . چه ، دولت « 6 » مهيّا كه بندگان حضرت اعلى را دست داده و نعمت « 7 » هنىّ كه بدين عتبهء عليا روى نهاده بود ، بر روى كم پادشاه « 8 » ديده گشاده و در

--> ( 1 ) . P : جوانى + آن حضرت . ( 2 ) . P : شكيبايى . ( 3 ) . P : برون . ( 4 ) . P : مرا . ( 5 ) . K : اميدى . ( 6 ) . P : دولتى . ( 7 ) . P : نعمتى . ( 8 ) . P : پادشاهى .